
سيمين بهبهاني :
من اگر مرد بودم
و دست زني را مي گرفتم پا به پايش فصل ها را قدم ميزدم و برايش از عشق و دلدادگي مي گفتم تا لااقل يك دختر در دنيا از هيچ چيز نترسد!
شما زن ها را نمي شناسيد!
زن ها ترسو اند
زن از همه چيز مي ترسند
از تنهايي
از دلتنگي
از ديروز
از فردا
از زشت شدن
از ديده نشدن
از جايگزين شدن
از تكراري شدن
از پير شدن
از دوست داشته نشدن
و شما براي رفع اين ترس ها نه نياز به پول داريد
نه موقعيت و نه قدرت
نه زيبايي و نه زبان بازي!!!!
كافيست فقط حريم بازوانتان راست بگويد!
كافيست دوست داشتن و ماندن را بلد باشيد!
تقصير شما بود كه زن ها آن قدر عوض شدند.
وقتي شما مردها شروع كرديد به گرفتن احساس امنيت
زن ها عوض شدند
آن قدر كه امنيت را در پول شما ديدند
آن قدر كه ترس از دوست داشته نشدن را با جراحي پلاستيك تاخت زدند و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن ووو...
عشق ورزيدن و عاشق كردن هنر مردانه اي ست
وقتي زن ها شروع مي كنند به ناز خريدن و ناز كشيدن
تعادل دنيا به هم مي خورد.
#سیمین بهبهانی
پاسخی به سیمین اما دیر ...
این اگر ها جانم را لرزاند
آمدم دستت بگیرم
تا شایدباتو عبور کند
دلم از سیلاب بیرحم اندوه
آمدم زمزمه کنی درگوشم
فسانه های کهن عشق را
آمدم بشنوم
ز لبان بسته ات نجواهای پر کرشمه دلدادگی را
تا شاید
بیابم دختری عاشق از جنس لیلی و شیرین
اما حیف
تو نیز چون آنان که لاف عشق زنند
دیده بر ره داشتی و رفتی ...
زنها را میشناسم
پیوند عمیقی دارند بااحساس لطیف خردسالیم.
مادرم را دیدم که نترسید
نه از تنهایی و نه از دلتنگی
مرا نگریست و لذت کامل شدنم
را پلی زد از دیروز به فردا
من نیز میترسم
زگذر بیرحمانه
سال و ماه و روز و ثانیه ها
ازاین چهره
که ایینه دیروز و امروزش را در خود تفاهم ندارد
در خیالم نقش خود را در چشمانت متصورم
پیری میگفت
عشق را چون شراب ،کهنگی میطلبد میدانی
تکرار پیاپیش مستی نابی دارد
چه صادقانه
در طلب روزی و اسایش تو نهادم طراوتم را
تا شاید تنها لبخندی ز تو مزد بگیرم
تو را کفایت نمیکرد
فرسودگی روح و تنم
تو را کفایت نمیکرد
ترک تازیانه ایام بر رخم
هرچه داشتم دادم
جوانی ،طراوت ،سیم و زر مزد عمرم را
تا که شاید عوض نشوی
بمانی
با همان چادر گلدار و ناز وکرشمه
در کنار همان
حوض فیروزه ایی و گلدانهای شب بوی حیاط عشق
امن تر از همیشه ...
اما نه
انگار این گلایه ها کلاف سردرگم یست ...
انگار
نه گناه من است نه تو ...
بیا تقصیر را گردن روزگار بیاندازیم
که درآن
جای طناز و نازکش عوض شده است
#نیماشاهینی
نیما شاهینی ...
ما را در سایت نیما شاهینی دنبال میکنید
برچسب: پاسخ به سیمین بهبهانی,پاسخ به شعر سیمین بهبهانی,
نویسنده:
بازدید: 33